فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
198
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
تدبيرى كه در باب شكست لشكر و التحاق به عسكر ما هنگام تلاقى صفّين كردهاى مقبول و « 1 » مرضى افتاد . بارك اللّه در مصاف [ صفا ] ، علم وفا همچنين بايد افراخت و در جادّهء وفا ، چاره امر اتّحاد بدين گونه بايد ساخت ! و حال آنكه جانب اميرزاده را از اين حال هيچ گونه آگاهى نبود و كجا و چگونه نقاوهء دودمان تيمورى را به سر درآيد كه نامش به چاكرى بايندر و امثال او بر آيد ! فامّا قصد شوم او معلوم بود ، چه داعيهء آن داشت كه خبر اين كتابت انتشار يابد و بر دامن دولت خواهى امارت پناهى ، گرد تباهى نشيند و ديگر كسى در اين دولت از اتّحاد آل تيمورى روى اعتضاد نبيند ، و امارت اين آنكه ، آن كتابت را به جاسوسى سپرد كه در خانهء يكى از مقرّبان پادشاهى اندازد و بدان مسوّدهء [ و بال ] خانهء مردم را سياه سازد « 2 » . چون بندگان حضرت اعلى را بر اولاد تيمور خان - كه ايشان را مروّت عِرق پادشاهزادگى [ باپاكى ] جبلّت و آزادگى مضموم « 3 » بود و حسن نژاد و شيوهء اتّحاد كه نتيجهء قرابت است معلوم - اعتماد بيش از آن بود كه بر مثال اين تزويرات مموّه و تدبيرات مزخرف ، در بنياد آن خللى يا در اركان آن زللى روى نمايد « 4 » ، لاجرم فى الحال ، بيضهء آن تدبير تباه و روى آن تزوير سياه شد . ديگر از تزويرات نافرجام بايندر يكى آن بود ( 105 - پ ) كه با بعضى از امر نهانى مواضعه كرده بود كه چون موكب همايون به ييلاق « 5 » بيرون آيد ، حضرت اعلى را به شكار صوب قزل آغاچ تنشيط نمايند و العياذ باللّه در آن جا غدرى انديشيده ، هنگام شكار مرغ بر كشتى ، سفينهء حيات عالم كه چون كشتى نوح موجب نجات بنى آدم است ، در آن درياچه تغريق « 6 » كنند و بحر محيط را در بحيرهء قزل آغاچ غريق گردانند . [ شعر ] بحر هر گه كه موج زن گردد * آفت جانِ مرد و زن گردد كشتى آن جا زبون توان كردن * بحر را غرق ، چون توان كردن
--> ( 1 ) . P : او . ( 2 ) . F : كند . ( 3 ) . P : مضمون . ( 4 ) . P : نمود . ( 5 ) . PF : ييلاغ . ( 6 ) . 2 F : تفريق .